در فواید تفکر و تغییر اقلیم

این نخستین بار نیست که قدرت‌های غربی به مردم‌آزاری و قتال‌وضعی خود اذعان می‌کنند. از جنگ ویتنام تا کنون، گزارش‌های زیادی درباره تغییر باروری ابرها در جنگ‌های متعددی برای غلبه بر حریف توسط وحوش غربی منتشر شده است.

بعد از جنگ رمضان، پرسشی در ذهن ما خشک‌سالی‌زدگان مطرح شد که چرا امسال بارندگی در مقایسه با سال‌های قبل بهتر است. این شائبه مطرح شد که شاید به خاطر سیستم راداری نصب‌شده در منطقه ما بوده که قبلا ابرها را پراکنده می‌کرده و اکنون به حالت قبل بازگشته است. برخی پژوهشگران استناداتی به برخی از اقلیم‌پژوهان غربی کردند که همگی مطرود رسانه‌های غربی بوده‌اند و انگ تئوری‌پردازان توطئه به آنها خورده بود. "افکار عمومی" باز هم متوسل به "علم هواشناسی" شد. من هواشناس نیستم. اما مساله این است که چرا هر اتهامی به سوی فعالیت غربی‌ها روانه می‌شود حتما باید به یقین و اتقان "علمی" برسیم و بعد اقدام لازم برای دفاع از کشور خود انجام دهیم؟

رئیس سابق سیا، جان برنان در شورای روابط خارجی این کشور اظهاراتی مهم در این رابطه داشته. کل طرح او، اصلاح اقلیم امریکا به هزینه دیگر مناطق دنیا بوده است. او نام این اقدام را مهندسی جغرافیایی گذاشت. هدف امریکا، معکوس ساختن تاثیر گرمایشی تغییرات اقلیمی است. ظاهرا موادی به لایه‌های استراتوسفر تزریق می‌کنند تا بتواند گرمای خورشید را واتاباند. ۱۰ میلیارد دلار هزینه سالیانه این طرح تخمین زده شده است. از نظر برنان این طرح، فرصتی فراهم می‌کند تا امریکا از چرخه سوخت‌های فسیلی خارج شود. اما نقطه جالب صحبت او این بود که خودش اعتراف کرد این موضوع، چالشی برای نظام بین‌الملل فراهم می‌کند. او اذعان کرد تنها برخی از مناطق دنیا از مواهب این طرح بهره‌مند می‌شوند و دیگر مناطق ضرر می‌کنند.

البته این نخستین بار نیست که قدرت‌های غربی به مردم‌آزاری و قتال‌وضعی خود اذعان می‌کنند. از جنگ ویتنام تا کنون، گزارش‌های زیادی درباره تغییر باروری ابرها در جنگ‌های متعددی برای غلبه بر حریف توسط وحوش غربی منتشر شده است.

اما از آن بدتر سکوت اصحاب تفکر و سرسپردگی به دیکتاتوری "علم" است. حیف که از فلسه‌گویی منع شده‌ام. و گر نه توضیح می‌دادم که وقتی هایدگر می‌گوید "علم قادر به تفکر نیست" منظور او دانش‌ستیزی نیست. منظور این است که هر علمی بر بنیادهایی فکری استوار شده که خودش نمی‌تواند آنها را حل و فصل کند. بعدها در فلسفه علم امثال توماس کوهن از منظری دیگر این موضوع را به اثبات رساندند.

آنچه در ایران شاهدش هستیم نوعی خرافه‌باوری معکوس و قدسی‌بخشی به "علم" بوده که در علوم مختلف، عالمان و اندیشمندان را حمال مقالات پوسیده و مهمل به اصطلاح 'علمی_ پژوهشی_ کرده. اینان چه علم‌مآب‌هایی هستند که سنگ را بسته و سگان را رها کرده‌اند؟

پایان/

۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
کد مطلب: 35134

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =